این داستان رو یکی از همکاران وبلاگ نویس گذاشته.آدرس وبش رو آخر کار میذارم.
free student:
خب امروز می خوام از یکی از مزاحمت هایی که برای یه بنده خدا به وجود آوردم بگم.اشکالی نداره؟نه.خوبه . پس می گم.
یه روز تو ی تجمع 45نفریمونو که هر روز تو ی زنگ تفریح تشکیل می دادیم بودیم.تجمعی که با تشکیلش تن معاونمون به
لرزه در می اومد و البته میاد.
طبق معمول به حرف زدن مشغول بودیم.یک دفعه حسن 121 شماره که همشو خودش گرفته بود آورد.البته لازم به ذکر که تو
جمع ما همه این کاره اند.تا اونجایی که تو وبلاگم روش های مخ زنی رو نوشتم.بگذریم.از بخت بد ما چشممون به یه شماره خورد که0912بود.جونیم دیگه طمع کردیم.شکر خوردیم.بر خلاف همیشه که زنگ میزدم.s دادم .با کلی ترفند وارد کار شدم.
یهو دیدم s داد ای کلک تو هم که این کاره ای . داییم بود.خیلی ضایع شدم.گوشیم تا 3 روز خاموش بود.
بله این سرنوشت یک طمعکار بدبخته.
ببخشید جوون بودیم.غلط کردیم.تکرار نمی شه.تکرار شد دعوت اولیا بده.
http://www.hesambloaf.loxblog.com/

نظرات شما عزیزان:
معین 
ساعت9:43---8 فروردين 1390
سلام سارا جون من عربیم افتضه پس سنگین تر اینکه فارسی صحبت کنم وبت مطالب خوبی داره
راستی عربیتم بد نیست ممنون که منو لینکیدی منم میلینکمت
فدات
منتظرتم
see you
|